تبلیغات
لبخند خدا... - همه ما رفتنی هستیم …
لبخند خدا...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام.
از این به بعد میخوام حرف دلمو بنویسم

*****************************
آنسوی دلتنگیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتنهی من و توست

مدیر وبلاگ : زینب
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون درباره وبلاگ؟





اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام !
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم

 

 

گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور ؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست ؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه ؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه ؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری ؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز !!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر ، گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم !
گفتن:نه
گفتم: خارج چی؟
و باز گفتن : نه !
خلاصه حاجی
ما رفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه ؟
باز خندید و رفت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 8 تیر 1392
جمعه 17 شهریور 1396 08:06 ب.ظ
Paragraph writing is also a fun, if you be familiar with then you can write if not
it is complicated to write.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:06 ب.ظ
I visited several web sites however the audio quality
for audio songs present at this web page is really
wonderful.
شنبه 15 تیر 1392 08:35 ق.ظ
هااااااااااااااا!؟؟؟؟
زینب!!!!!
آره حقیقته... باس حواسمونو جم کنیم
نیاید روزی ک برویم و کوله باری خالی........وسنگین از گناه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس