تبلیغات
لبخند خدا... - داستان زیبا و تکان دهنده
لبخند خدا...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام.
از این به بعد میخوام حرف دلمو بنویسم

*****************************
آنسوی دلتنگیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتنهی من و توست

مدیر وبلاگ : زینب
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون درباره وبلاگ؟





یكی از دوستانم به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"

 

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد
:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."


پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم
."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟
"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."


پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."


پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 مرداد 1392
پنجشنبه 29 تیر 1396 07:09 ق.ظ
My programmer is trying to convince me to move to .net from
PHP. I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on several websites for about a
year and am worried about switching to another platform.
I have heard good things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress content into it?

Any help would be greatly appreciated!
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:26 ق.ظ
Hi there! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing months of hard work due to no back up.
Do you have any solutions to prevent hackers?
چهارشنبه 28 تیر 1396 06:12 ق.ظ
What's up, I read your blogs on a regular basis.
Your humoristic style is awesome, keep doing what you're doing!
سه شنبه 27 تیر 1396 09:17 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thank you, However I am experiencing problems with your RSS.
I don't know why I am unable to join it. Is there anyone else having the same RSS problems?
Anyone who knows the solution will you kindly respond? Thanx!!
سه شنبه 27 تیر 1396 07:58 ق.ظ
Thanks in support of sharing such a pleasant thought, post is
fastidious, thats why i have read it fully
دوشنبه 26 تیر 1396 10:32 ق.ظ
Hey there! I know this is somewhat off topic but I was wondering which blog platform are you using for this site?
I'm getting fed up of Wordpress because I've had issues with hackers and I'm looking
at options for another platform. I would be awesome
if you could point me in the direction of a good platform.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:59 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get several
emails with the same comment. Is there any way you
can remove people from that service? Thanks a lot!
سه شنبه 1 مرداد 1392 11:08 ب.ظ
سلام.وبلاگت قالب و مطالب قشنگی داشت برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به ادرس زیر ثبتش کنی تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم همه وبلاگ نویسها هستند ضرر نمیکنی ممنون
http://fabner.net
سه شنبه 1 مرداد 1392 11:01 ب.ظ
"سلام بر بهار مردمان و خرمی روزگاران "
میدانیم که روزی می آیی ... و روزگاری می رسد که هیچ مادری پشت دیوارهای هیچ زندانی انتظار فرزندش را نکشد و هیچ فرزندی شاهد اعدام پدرش نباشد وهیچ پدری شرمنده فرزندش نباشد و هیچ دختری حسرت داشتن عروسکی را نکشد و هیچ دختری به عروسکها دل نبندد ! دیگر خیابانهای هیچ شهری را باخون شستشو ندهند و با خون کاخ نسازند و با خون حکومت نکنند . دیگر کسی را به جرم شیعه بودن گردن نزنند ، دیگردین ملعبه و بازیچه دست حاکمان نباشد و دیگر درب هیچ خانه ای آتش نگیرد و مردی سالها خانه نشین نشود... دیگر بوزینگان بر شیران حکومت نکنند مردمان گوسفند نباشند و گوسفندان راحت بچرند و گرگها ندرند ... دیگر همچو برگ خزان شاهد سقوط دسته جمعی انسانها نباشیم ، یکی مرتد شود و دیگری معتاد ، آن یکی در زندان اسیر شود و جماعتی اسیر نفس گردند ، جماعتی خفته باشند و ناپختگان بر مسندی ... آری اومی آید و بهار به استقبالش رود ، عدل بر رکابش بوسه زند ، حقیقت نمایان گردد و روزگار تزویر به پایان رسد...
تعجیل در ظهورش 3 صلوات******
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس